سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )

385

تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )

ألا هات فاسقينى على ذاك قهوة * تخيّرها العنسى كرما شاميا إذا ما نظرنا فى امور قديمة * وجدنا جلالا شربها متواليا و إن متّ يا ام الأحيمر فانكحى * و لا تأملى بعد الفراق تلاقيا فانّ الّذى حدّثت عن يوم بعثنا * احاديث طسم تجعل القلب ساهيا و لا بدّ لي من أن أزور محمّدا * بمشمولة صفراء تروى عظاميا « 1 » ( مؤلف ) مىگويم : از جمله قصيدهء او اين بيت است : و لو لم يمس الأرض فاضل بردها * لما كان عندي مسحة فى التّيمم « 2 » ( 1 ) از جمله اشعار او ، شعر « لما بدت الحمول و اشرقت » است كه در پيش نقل كرديم . و از جمله اشعار اوست : معشر الندمان قوموا * و اسمعوا صوت الأغانى و اشربوا كأس مدام * و اتركوا ذكر المعانى أشغلتنى نغمة العيدان * عن صوت الأذان و تعوّضت عن الحور * خمورا فى الدّنان « 3 » ( 2 ) و اشعار ديگرى كه از ديوان وى نقل كرده‌اند و از اين رو براى اين امّت ، ولايت وى ننگ و عارى بود تا آنجا كه ابو العلاء معرّى به بدنامى و رسوايى وى اشاره كرده ، مىگويد :

--> ( 1 ) اى عليه ! بيا و خود را به من بنما و آواز بخوان ، بدان جهت است كه من حرف زدن خصوصى دو نفرى را دوست ندارم ! داستان قديمى ابو سفيان كه بدان وسيله نام احد شهرت گرفت تا آنجا كه جمعى را به گريه ( برگشتگان ) به ياد داشت ! هان بياور و مرا از آن شراب سيرابم كن كه عنسى ( نام زنى ) آن را به عنوان تاك شامى برگزيد . چون ما دربارهء كارهاى پيشين دقّت كنيم مىبينيم كه باده‌گسارى پياپى رواست و اگر من مردم اى امّ احمر عزيز تو ازدواج كن ( با ديگرى بياميز ) و پس از جدايى اميد ديدار نداشته باش . همانا كسى كه از روز دوباره زنده شدن احاديث ( سورهء ) طسم را نقل كرده دل را دگرگون مىكند ! و من ناگزيرم كه محمد را با ( شراب ) سرد زردفام ملاقات كنم كه استخوانها را سيراب مىكند ! ( 2 ) اگر زمين با بلندى دامن او ( معشوقه‌اش ) تماس نداشت در نظر من قابل تيمّم كردن نبود ! ( 3 ) اى ياران هم پيالهء من برخيزيد و به نواى دلنواز مطرب گوش دهيد ، و پياله‌هاى پىدرپى را سر كشيد و گفتار و مذاكرات علمى و ادبى را كنار گذاريد ، نغمهء دلپذير چنگ مرا از نداى « اللّه اكبر » اذان بازمىدارد ، و حاضرم كه حوران بهشت را ( كه نسيه است ) با دردهاى ته خم شراب ( كه نقد است ) عوض كنم !